سلام به دوستای خوبم خوبیددد؟ منم خوبم!

 اما یه سام دیدم اما گمش کردم اما به بابام گفتم بریم دنبالش شاید بازم بیاد پارک!

اخه نمی دونید کهههههههه چی شده؟؟؟؟؟؟!!!!!!

 با بابام رفته بودیم پارک که باز بستنی خوردن نیگا کنیم اگرم شد بابام تو جیبش پول باشه برام بستنی بخره حالا ولش کن بستنی رو رفتیم تو پارک نمیدونید اینقده هول شدم که زود تعریف کنم چی شد   

اره رفته بودیم پارک هوا کمی سرد بود تا رفتیم کمی را بریم ببشخید من یهو جیشم داشت می ریخت بابام اول پیشنهاد داد پشت دار و درختی من برم... چیز!!!

 اما من گفتم: نه نمیشه من جیشخونه می خوام بلاخره بابام کلی گشت یه تابلو  نشون داد کجاست رفتیم که اونجا بابام نشون داد که اینطرف جیشخونه خانمانست رفتم تو دیدم اااااااااااااااااااا بوی بد میاد می خواستم بر گردم  اما یادم اومد دیگه جایی نیست اما یهو چشمم افتاد به یه خانوم که داشت تو جیشخونه رژ می زد چشام یهو اینطوری شد ....

اومدم بیرون بابام گفت : دخمرم اینجا باش منم برم بیام!

 یه نیگاه شیطونی به بابام کردم خندیدم گفتم :باشه بابا کلک 

وایستاده بودم که بابام بیاد دیدم اااا رو نیمکت یه پسر نشسته تپل مپل  یه کشتی هم دستش وای کشتیش اینقده خوشگل بود من یهو دیدم یواش یواش میرم پیشش رسیدم دیدم اونم داره منو اینطوری یواشی نیگا می کنه منم زودی با یه لبخند سلام دادم  اونم با چشماش اشاره کرد گفتم چه کشتی خوشگلی داری می دی منم ببینمش؟

کشتی و داد دستم همچین خوشحال شدم فکر نمی کردم اینطوری بشه گفتم :اسمت چیه؟

گفت : سام !!!!

گفتم :اااااااااااااااااا ساممممم چه خوشملی تو منم خرموشنازم!

 اون اصلا مثل اقاهیه دیگه از اسمم تعجب نکرد فقط یه لخبند زد 

بعدش گفتم: کشتیت کار می کنه رو آب گفت :تا حالا امتحان نکردم 

 گفتم: بیا بریم امتحانش کنیم

گفتش : کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با دستم حوض وسط پارک نشون دادم بعد خودم دوییدم طرف حوض اونم دنبام اومد تا رسیدیم لب اب گفتم :امتحانش کنم با لخبند خوشگل مانندش  گفت :باشه

آیییییییییییییییییی تا کشتی رو گذاشتم رو اب رفت پایین من دنباش یهو دیدم خودم پرت کردم تو آب سام هم داد میزد وای خرموشنازززز

 کشتی گرفتم اما سرم که اوردم بالا دیدم اااا سر تا پا خیسم بعدشم دارم می لرزم یهو دیدم بابامم بدو بدو اومد پیشم سرم داد  زد کجایی ؟بیا بیرون حالا مریض می شی!! منم به سام نیگا کردم اونم چیزی نگفت

 بابام از دستم گرفت اومدم بیرون داشتم یخ می زدم اما صدام در نیاوردم بابام بدو بدو من داشت می برد طرف ماشین یهو دیدم سام داره منو صدا می زنه برگشتم دیدم کلاهش داد به دستم  اما چیزی نگفت بابام زود گرفت گذاشت سرم منم یهو بغضم گرفت بابام منو سوار ماشین کرد ماشین را افتاد سام کنار خیابون وایستاده بود تا ما گم بشیم همینطوری داشت ما رو نیگا می کرد

حالا من اون کلاه گذاشتم رو بالشم همش به فکر سامم دعا کنید دوباره ببینمش 

/ 34 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبداله

سام تو هم پیدا میشه اونقدر پیدا میشه که دیگه دیده نشه...

حسین

سلام ممنونم که سر زدی بازم به کلبه من سر بزن[شرمنده][گل]

مهدی گرمی لی

سلام آبجی آخرش تو نت پیدات کردم ... اون یکی وبلاگم که مال مد بود ایز فیلترد ... بعد مدتها بهش سر زدم و دیدم کامنت گذاشتی که آیدیت هکیده ... بلاگتم از بوکمارکای قدیمیم یافتم ... بهم پیغام بده ... خوش باشی ... اگرم دیر دیدی پیغاممو پیشاپیش عیدت مبارک باشه !!!

JesUs TeaRs

سال نوت موبالک آبجی گل و گلابی..[ماچ]

[وحشتناک]

[راک][عجله][شکست][تایید][من نبودم]

یاسمن بانو

میگم سامت رو که پیدا کرذدی پاشو بیا بنویس دیگه[شیطان]

دریا

آري دوستي دو نيمه دارد نيمي از آن عشقي است که دل عاشق را بيقرار کرده است و نيمي ديگر آن محبتي است که در دل معشوق مي تپد[گل]