سلام به دوستای خوبم خوبیددد؟ منم خوبم!
اما یه سام دیدم اما گمش کردم اما به بابام گفتم بریم دنبالش شاید بازم بیاد پارک!
اخه نمی دونید کهههههههه چی شده؟؟؟؟؟؟!!!!!!
با بابام رفته بودیم پارک که باز بستنی خوردن نیگا کنیم اگرم شد بابام تو جیبش پول باشه برام بستنی بخره حالا ولش کن بستنی رو رفتیم تو پارک نمیدونید اینقده هول شدم که زود تعریف کنم چی شد
اره رفته بودیم پارک هوا کمی سرد بود تا رفتیم کمی را بریم ببشخید من یهو جیشم
داشت می ریخت بابام اول پیشنهاد داد پشت دار و درختی من برم... چیز!!!
اما من گفتم: نه نمیشه من جیشخونه می خوام
بلاخره بابام کلی گشت یه تابلو
نشون داد کجاست رفتیم که اونجا بابام نشون داد که اینطرف جیشخونه خانمانست
رفتم تو دیدم اااااااااااااااااااا بوی بد میاد می خواستم بر گردم
اما یادم اومد دیگه جایی نیست اما یهو چشمم افتاد به یه خانوم که داشت تو جیشخونه رژ می زد چشام یهو اینطوری شد ....
اومدم بیرون بابام گفت : دخمرم اینجا باش منم برم بیام!
یه نیگاه شیطونی به بابام کردم خندیدم گفتم :باشه بابا کلک
وایستاده بودم که بابام بیاد دیدم اااا رو نیمکت یه پسر نشسته تپل مپل
یه کشتی هم دستش وای کشتیش اینقده
خوشگل بود من یهو دیدم یواش یواش میرم پیشش رسیدم دیدم اونم داره منو اینطوری یواشی نیگا می کنه
منم زودی با یه لبخند سلام دادم
اونم با چشماش اشاره کرد گفتم چه کشتی خوشگلی داری می دی منم ببینمش؟
کشتی و داد دستم همچین خوشحال شدم فکر نمی کردم اینطوری بشه گفتم :اسمت چیه؟
گفت : سام !!!!
گفتم :اااااااااااااااااا ساممممم چه خوشملی تو منم خرموشنازم!
اون اصلا مثل اقاهیه دیگه از اسمم تعجب نکرد فقط یه لخبند زد
بعدش گفتم: کشتیت کار می کنه رو آب گفت :تا حالا امتحان نکردم
گفتم: بیا بریم امتحانش کنیم
گفتش : کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با دستم حوض وسط پارک نشون دادم بعد خودم دوییدم طرف حوض اونم دنبام اومد تا رسیدیم لب اب گفتم :امتحانش کنم با لخبند خوشگل مانندش
گفت :باشه
آیییییییییییییییییی تا کشتی رو گذاشتم رو اب رفت پایین من دنباش یهو دیدم خودم پرت کردم تو آب سام هم داد میزد وای خرموشنازززز
کشتی گرفتم اما سرم که اوردم بالا دیدم اااا سر تا پا خیسم بعدشم دارم می لرزم یهو دیدم بابامم بدو بدو اومد پیشم سرم داد
زد کجایی ؟بیا بیرون حالا مریض می شی!! منم به سام نیگا کردم اونم چیزی نگفت
بابام از دستم گرفت اومدم بیرون داشتم یخ می زدم اما صدام در نیاوردم بابام بدو بدو من داشت می برد طرف ماشین یهو دیدم سام داره منو صدا می زنه برگشتم دیدم کلاهش داد به دستم
اما چیزی نگفت بابام زود گرفت گذاشت سرم منم یهو بغضم گرفت بابام منو سوار ماشین کرد ماشین را افتاد سام کنار خیابون وایستاده بود تا ما گم بشیم همینطوری داشت ما رو نیگا می کرد
حالا من اون کلاه گذاشتم رو بالشم همش به فکر سامم دعا کنید دوباره ببینمش
سلام به دوستای خوبم همتون دوست دارم می دونید اونم زیادددددددددد
می دونید چند وخت بود همش مریس بودم
بعدش نمی تونستم بیام اینجا بگم بابام بنویسه ببشخید می دونم همتون منتظر بودین
این خرموشناز روش سیا الهی من بمیرم نبینم که یکی میاد اینجا نخونده بر می گردهههههههه
خوب می دونید
اونروزه من مریس بودم بابام
من برده بود پارک تا خوردن بستنی بچه ها رو تماشا کنم
اخه واسه سرماخوردگیم سرر داشت بابام حسابی من پوشونده بود همینطوری داشتیم با بابام دری وری
می گفتیم می خندیدیم دیدم اااااااااااااا 2 تا پسر وایستادن یه درخت کوشولو رو همش خم و راست می کنن
بعدش حرف می زنن چشمام یهو سیاهی رفت رفتم طرفشون
داد زدم: چرا این دختر خانم اذیت می کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همچین مثل برق گرفته ها هر دو برگشتن من نیگا کردن
چشماشون اینطوری شده بود اما دست از خانم درخت بر نداشته بودن بعد باز خندیدن
باز بلند دادددددددددد زدم
:ااااااااااااا باز که می خندین حرف من گوش نمی دید خچالت بکشید
که بابام هم اومد پیش من اقا پسرا همینطور بربر من
نیگا می کردن انگار عقل کلشون پریده بود !!!!!
دستم بردم طرفش با داد گفتم :
اقا پسر اسمت چیه؟ با توام نکن اذیت نکن گناه داره این خانم درخت می گم اونم چشاش اینطوری شده بود یهو باز زدن زیره خنده
منم بابام که داشت منو اروم می کرد می گفت:
خرموشناز بابا الان من بهشون می گم منم زدم زیره گریه گفتم : اینا حرف من گوش نمی دن که بابا اصلا حرفام نمی فهمن کهههههههههه!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی من
گریه کردم هر دو یهو جدی شدن نشستن هم قد من شدن بعد باهم یهو گفتن : ببخشید
خانم حالا گریه نکن ؟!!! دیگهه؟
من برات بستنی می خرم
گفتم : نه خیررررررررر اقا پسر برام سرر داره
وگرنه بابام برام می خرید اون یکی که کمی با مزه بود
گفت : حالا این دخمر خانم مهرفون اسمش چیه؟ زودی گفتم :خرموشناززز
گفت: اا چه اسم نازییییییییی!!!!!!!!! اسم منم عمو موشیه .
یهو چشام از تو
اشک برق زددددددددددددددد
گفتم: بابااااااااااااااا این از نسل ماست
که بابام هم یهو
خندید گفت: چطور دخمرم ؟ گفتم :اخه اینم اسمش موش داره هاااااااا
حتما مهرفونه هاااااا
عمو موشی گفت: ارهههههه اما نیدونم چرا من تو رو اینقده دوس دارم ؟ یهو وقتی فهمیدم از نسل توام!!!
بعد اون یکی اقا همچین خندید
که یهو همه بر گشتیم نیگاش کردیم وای نمی دونید یه بارونی پوشیده بود یقشم برده بود بالا مثل اون اقا دزده
تو کارتون تام و جری که یهو زد
به سره عمو موشی حالا تنهایی با این دخمر خاتون دوست می شی من معرفی نمی کنی ؟؟؟؟؟
عمو خندید گفت: چرا الان خرموشناز خانم ایشون اقا یوسفن
منم یهو چشام
اینطوری شد گفتم :اااااااااااااااا همونی که تو تلفیزیون هههههست؟
پس زوخیلا کوششششششش؟
هر دو خندیدن منم به بابام نیگا کردم گفتم
بابا باز حرف بد زدم؟ بابام که همش داشت لخبند می زد گفت : نه دخمرم
بعد با اقا پسرا دست داد و گفت :خوشوقتم
از اشناییتون ببخشید خرموشناز من کمی حساس به درختا
عمو موشی گفت: نه ایرادی نداره باعث شد ما هم کمی بفهمیم بعد از هم خداحافظی کردیم من اینقده با عمو موشی بای بای
کردمممممممممممممم تا دیگه ندیدمشوننن اما دلم می خواد باز ببینمشون باهاشون دوست شم
حیف که هیچ کدوم اسمشون سام نبود وگرنه به بابام می گفتم دیگه دیگهههه!!!!
سلام خرموشناز
دوباره اومد
دوستان اگه
دوست
دارید بگید تا از
خاطراتم بنویسم
اگرم
دوست ندارید
باز من می نویسم 
سلام به دوستایه خودم که منو
دوست دارند منم می گم که دوستون دارم .
نه !!!!
نمی دونید که؟! مریض شده بودم بد جوری سرماخورده بودم اونجوری که آب دماغم اصلا واینمیستاد بعدش منم هی دماغمو گرفته بودم لای دستمال بعد دستم خسته می شد تا اینکه بابام اینقده برام سوپ
درست کرد خوردم بعدشم سر وقتم قرصامو خوردم نمی دونید که چون دخمر خوبی شدم
بابام منو برد پارکککککک
با خودم توپ
برده بود
داشتم با بابام حرف می زدم نیگا کردم دیدم ااا
توپم نیست گفتم:بابا جونممم توپممممممم کوش؟
بابا
گفت: بگرد پیداش کن دخمرم؟ وسایل خودته! منم گفتم :چشم!
داشتم اطراف نیگا می کردم دیدم اااااا
دست یه آقا پسر
دویدم طرفش گفتم : آقا پسر اون توپ منه هااااااا
گفت : اااا داشتم دنبالت می گشتم با هم بازی کنیم
منم خوشحال شدم گفتم: باشهههههههه چی بازی؟
پسر گفت: بیا بوتبال بازی کنیم !
گفتم: فوتبال ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
گفت :نهههه بوتبال !
گفتم : من اخه بلد نیستم ؟
آقا پسره گفت : مداد داری ؟؟؟
گفتم :نه مداد واسه چی؟؟؟؟
گفت: تو بشین اونجا
رو چمنا منم می شینم اینجا
بعدش توپ به هم قل می دیم قبل از قل دادنم روش یه چیزی می نویسیم
من همچین خوشم اومد گفتم : باشه!
آقا پسره مدادو داد به من با توپ خودشم رفت کمی دورتر نشست
گفت :حالا بنویس قل بده !منم روش نوشتم" بابا آب داد" قل دادم رفت
آقا پسر تا اینو خوند اومد به طرف من با یه حالتی
گفت: این چیه نوشتیییی؟
گفتم: خوب" بابا آب داد" دیگه
بابام اینو یادم داده
گفت: نهههه !!!
مثلا چیز قشنگ بنویس !
گفتم: چی بنویسم گل
خوبه؟ گفت :نهههههههه
مثلا بنویس
" آی لاف یو"
گفتم: اینو بلد نیستم بذار برم به بابام بگم یادم بده بیام بنویسم باز داد زد: نههههههه!!!
گفتم: چراااا؟؟؟؟؟
گفت : آخه این یه راز بین من وتو!!
گفتم : یعنی چی؟منم تعحب کردم همچین لبامو جمع کردم
که پرسید: اسمت چیه؟؟ گفتم :خرموشناز
گفت :اااا چه اسم قشنگی منم با خوشحالی گفتم: اسم تو چیه؟ گفت: ساممم
وایی همچین خوشحال شدم با خنده
گفتم : ااا به بابام من سپرده بودم به سوپریه محلمون سفارش بده واسه من یه دونه سام بخره!
با عصبانیت دستشو گذاشت
رو کمرش سرم داد
زد: من خریدنی نیستم !!!!
گفتم : حالا واسه چی داد می زنی
اگه تو همون سام اقا سوپری هم بودی به
بابام می گفتم تو رو نخره بد اخلاققققققق!!!!!
سلام به دوستایه خوبم که همیشه هستن سال نو همتون مبارک! بابام به هم یاد داده بود به هر کسی رسیدم
بگم عیدتون مبارک
می گفتم:عیدت مبارک یه بار یه اقا پلیسه
بهم شوکولات داد می دونید من و بابام اخه رفته بودیم مسابرت رفتیم خاشان بعدش اصفهان اونوقتش فین خاشانو
دیدیم من به بابام گفتم: بریم فین باید اونجا همش فین
کنیم بابا آخه تو که گفته بودی فین کردن زشته؟بابام بازم خندید گفت :دخمرم
میریم می بینی!!!بعدن دیدم ااااااااااااا فینننن یه جاییی که حمومه فواره های کوشولو هم داشت وای یه آقا بود اونجا از بلبل زبونیه من خوشش اومده بود همش برام بادکنک خرید وای نمی دونید خوش به حالم شددددد
خاشان یه باغ داشتتت
که با بابا سوار درشکه شدیمممم آییییییییی کیف کردماااااااااااااا
جای شما هم سوار شدما اما نمی دونم چرا اسب بیچاره رو چشماشو
بسته بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هر کاری کردم که اسب منو ببینه نتونستم می خواستم ازش بپرسم تا حالا سامی سوارت شده یا نه اگه سوارت شده کجا رفت؟
بعدش رفتیم اصفهاننننننننننن!!آییییییییییی گز خوردممممممم بریانی خوردمممممممممممم برنجک خوردممممممممم قره قوروت تمشکی خوردمممممممم
از اونجا بابام برام یه آینه قرمز
کوشولو خرید تا من خودمو توش نیگا کنم که خدایی نکرده قیافم به هم ریخته نباشه تا سام رو دیدم خوشمل باشم
تو آلی کاپو هم درشکه بوداا اما اینقده صف بود که نشد سوار بشیم اونجا هم اسباش چشماشونو بسته بودن دیده نمی شد منم سوالم موند تو دلم به بابام هم نکفتم
تو الی کاپو رفتیم رستوران نشق جهان برا خوردن بریونی گارسونش یه پسر
بود 9 سالش بود موهاشو تیغ تیغی
کرده بود من ازش خیلی خوشم اومد خیلیم زبون می ریخت واسه مشتریا اینو بابام می گفت که این پسر
عجب شیطونه !!!!!به بابام کفتم بپرس اسمش سام اما اسمش مهدی بود منم از اسمش خوشم نیومد!
تو اصفهان رفتیم کلیسایه فانگ (وانک)اونجا کشیش
هم بود بعد یه اتاق بود اونجا شمع روشن می کردن منم به بابام کفتم 100 تا شمع بخره برا 100تا آرزوی من آخه من همش
ارزو کردم خدا 100 تا سام برا من درست کنه که یکیش من بپسندم
بعدش رفتیم چهل ستون اونجا هم کشنگ بوداااااا رفتیم پل خواجو می دونید کیو دیدم اونجا همشهری یانکومو
دیدم باهم حرف زدیم بابام با یه زبونی باهاش حرف می زد من نمی فهمیدم همش می گفت: اوکیییی!!
بعدش به منم یه لبخند زددددد بعد با هم
عکس گرفتیم !عینه یانکوم بودااااااااا!موقع رفتن کلی باهاش بابای کردیممممم
بعدش با بابام پاچه ی شلوارمونو کشیدیم بالا آییییییییییییی رفتیم تو رودخونه همون دیگه زاینده رود آییییییی
داشتیم کیف می کردیم که یهوووو یه دخمره از بالایه پل خودشو
انداخت تو رودخونه بعدش بابام با چن نفره دیگه نچاتش دادن
می گفتن به خاطر سام خودشو
می خواسته بکشه منم دلم واسش سوختتتتت بعد به بابا کفتم: یعنی منم بابا یه روزی واسه
سام باید خودمو بکشم
من می ترسم من نمی خوام بمیرم!!!!! بابام گفت :نه خوشگله عزیزم هیچ وقت نباید به کشتن فکر کنی!!
منم بابامو بوسسسسسسسسسس کردم
کفتم:چشمممممممممممممممممممممممممم!!!!!!!!!!
من منتضرش می مونممممممممم!!!!
سلام به دوستایه گلمممم!!که من خیلی دوستون دارم به جونه بابام !
بابام می گه قسم خوردن کاره بدیه معمولا کسی قسم می خوره که دروغ می گه منم به خاطر همین زیاد قسم نمی خورم اما باور کنید راس می گم دوستون دارم!می دونید من بعضی روزا که بابام کار داره میرم مهد کودک ستارگان بهمون شعر یاد میدن بابام هم گفته بود یعنی قول داده بود اگه 20 بیارم برام یه دوخرچه می خره!
منم گفتم باشه نمی دونید که من دوخرچه خیلی دوس دارم اونروز فکر می کردم یه ذره به خودم سختی می دم شعرارو خوب یاد می گیرم بابام هم که می دونم حتما به قولش عمل می کنه یه دوخرچه ی ناناس می خره با بوق و آینه واصن رنگا رنگ!
بعد منم سوار می شم! حیاطمون که کوچولوی پس بابام مجمور می شه بزاره برم کوچهههههه!!
آخ جوننننننننن!! بعدش می دونید چی می شه منم راحت می تونم از تو کوچه یه چیز پیدا کنم باهاش دوس بشم می دونید که چیییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چیز دیگه سااااااممممممم !!!بابام می گه آدم نباید از فرصتاش سوءافستاده کنه منم که می دونید فقط برا آیندم دارم ساام پیدا می کنم !
عمم اونروز داشت تلپنی صحبت می کرد با ژاله جونش شنیدم می گفت: خاک به سرم که تو دانگشاه نتونستم کسیو تور کنم حالا نشستم تو خونه منتظر خواستگارم ؟؟؟!!!!
منم با خودم فکریدم به بابام می گم موقعی که واسم دوخرچه خرید می گم برام یه تور بزرگم می خره می بندم پشت دوخرچم بعدش سام و که پیداکردم میندازم تو تور تا نتونه تکون بخوره !!!!
آخه منم نمی خوام مثل عمم منتظر خواستگار بمونم بعدش حسرت بخورم من قبل از اینکه برم دانگشاه می خوام سام رو پیدا کنم دیگه!شما هم بهتون می گم اگه سام چاق باشه بااینکه من از سام چاق خوشم نمیاد اما می گن: قسمت!
یعنی عمم می گفت: حالا ببینم قسمت چی می شه؟ منم نمی دونم که چاق میشه یا لاغرپس اگه چاق باشه میاید بهم کمک می کنید آخه تورو باید بکشیم دیگه!!!!!! منم که زورم کمه میاید کمک؟؟؟؟؟؟؟ باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلاممم
به دوستانم كه هميشه ميان حرفايه منو گوش مي دن مي دونيد امروز
كلي حالم گرفته شد مي دونيد چرا؟
نمي دونيد كه بابام باز داشت با عمه تو اتاق صحبت مي كرد منم عروسك گليمو
بغل كرده بودم داشتم گوش گلي خانم شعر مي خوندم كه بابام هميشه واسم مي خونه
مي گه:
گل گلكم سنبلكم دلكم خوشملكم....
بعدش گوشام
نمي دونم يهو تيز شد شنيدم بابام
مي گفت: خواهر آينده تو دستاي خودت سفت بگير كه خراب نشه!
همينو شنيدم خانم گلي انداختم زمين دستامو وا كردم زل زدم به كف دستم كه كوشششششششششش؟
كوششششششششششش اين اينده؟نديدمش
!!!!با خودم گفتم نكنه ديشب خواب بودم
از دستم افتاده زير تختم يهو بلند
گفتم:بابااااااااا زود بياااااااااااا!
بابام
اومد گفت:چي شده خرموشنازم ؟!؟!؟!؟!؟!؟
گفتم :بابا ببين آينده ي من زيره تخت نيافتاده باشه؟
بابا بازم با چشمايه
گردد منو نيگا كرد گفت:دخمرم باز چي شنيدي تو؟
گفتم:الان داشتي به عمه مي گفتي آينده تو دستايه خودته منم هر چي تو دستمو نيگا كردم آيندمو نديدم بعد با خودم فكر
كردم حتما ديشب اوفتاده زير تخت منم خوب ازش مواظبت نكردم
بعد مي گم بابا آينده بيافته زير تخت خراب كه نمي شه؟
من نمي خوام آيندم خراب بشه!!! بابااااااااااااااااااااااااااااااا
بابا بازم مثل هميشه زد زيره خنده
عمه رو صدا كرد با خنده: خواهرم بيااا آينده خرموشناز گم شده پيداش كنيم !!
عمه هم با
تعجب گفت:داداششش
اين چه حرفيه!!!خدا نكنه خرموشناز خوشگل
من آيندش روشنه.
من زودي گفتم: بابا روشنه يعني چه ؟رنگيه؟ بزار نيگا كنم اگه زير تخت باشه حتما زير تخت انگار لامپ روشن كردن آره بابا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زير تخت نيگا كردم اما تاريك بود منم اخمام رفت تو هم اخه اين اينده ي من كجاست؟
دوستايه خوشمل من بياين به من كمك كنيد آيندمو پيدا كنم!!!!!!
سلام به همه دوستان مي دونيد چند روزه ابله مرغانم درست شده اما اونروز داشتم آيينه
رو نيگا مي كردم ديدم واييييييييييييييي
يه دونه از اون دونه ها رو مماغم مونده
و بقول بابام مماغم اندازه ي كله قند شده
منم هي فشار دادم مماقمو تا كوچيك بشه
اما نشد كه نشد بعدش كلي اخم كردم
بعدش بهونه گرفتم بعدش يه چيزي يادم اومد
بابام داشت تو اتاقش كار مي كرد رفتم دم درش وايستادم يهو گفتم :بااااااااباااااااا
بابايه بيچارم همچين از جا كنده شد ترسيد منم يهو خندم
گرفت اما به روي خودم نياوردم دوباره
گفتم: باباجونم بايد منو ببري عملللللللللللل.
بابا با تعجب پرسيد
:عمل!!!!!!!!!!!!!!!چه عملي دخمركه شيطونم كه بابارو ترسوندي؟
گفتم :باباييي ميدوني اونروز
عمه مي گفت :خاله پري اون دوست داره ها
خانم دبير رفته مماقشو عمل كرده براش سام پيدا شده
حالا منم مي گم من كه تا حالا سام پيدا نكردم بعدش مماغ جونمم كه اينطوري شده
پس ديگه سام پيدا نمي كنم
اگه عمو سوپريم پيدا كنه سام منو ببينه از من بدش مياد با اين مماغممممم
به خاطر همين بايد فردا منو ببري عمل مي گن راحته عمه مي گفت: بايد چند روز حموم نريمم كه زياد حموم دوس ندارم بعدشم چپسشو تحمل كني همين!
بابام گفت:خرموشنازم اينا رو تو از كجا مي دوني؟
ااااااا بابا من آدمما عمه داشت اينارو واسه اون دوستش كه وكيله اسمش ژاله است تعريف مي كرد شنيدم يادمم مونده!
بابا گفت :پس من فردا مي رم حساب اين عمه تو مي رسم من نبودم به تو چه چيزايي ياد داده!
گفتم :بابا عمه چيكار كنه اينارو من همشو خودم ياد گرفتم به عمه چيكار داري ؟؟؟؟؟؟؟؟بعدشم به جاي اينكه به حساب عمه برسي منو ببر عمللللللللللل!
دوستايه خوبم شما به بابام بگيد آخه مگه بده عمل اونم من خوشمل بشم سام گيرم بياد وايييييييييييي يه مماغه خوشفل
(خوشفرم)
عمه ميگه ادم اگه با كلاس باشه ادم با كلاسم گيرش مياد!!!!!!!!!!!!!!
به همه ي دوستان خوشگلم كه منو مي دونم
دوست دارن
مي دونيد خرموشناز آبله مرغان
گرفته مي گم بياين عيادتم ديگه !!!!!
هر چيم دوست داشته باشيد برام بيارین من مي خورمش
شما نگران نباشيد
من همه چيز دوس دارم يادتون نره هركي اومد
عيادتم بنويسه چي آورده تا يادم نره بعدا ازش تشكر كنم اينو بابام مي گه هاااااااا
سلام
به دوستان خوشملم مي دونيد ديروز منو دعوت كرده بودن تفلد يه كسيييييييييييييييييييييييييييييييييييي
اگه گفتين كي ؟ديگه اونكه مامانش منو پسنديده مي خواد عروسش بشم
.پريروز تلفونمون زنگيد بابام گوشي رو برداشت بعد سلام ديدم گفت :ااااا چه خوب حتما خدمت مي رسيم زري خانم .
من زودي پريدم
بغل بابا گفتم:باباييييييي كجااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابام گفت: دختر خوشگلم دعوتت كردن بري تولد !
گفتم :اااا بابا تفلد كي؟محمد؟يا زري خانم؟نكنه تو رو زري خانم دعوت كرده واسه تفلد خودش ؟!!!!
بابام با لبخند خوشگلش گفت:نه دخمرم شما رو دعوت كردن .منم همچين تو لب شدم
گفتم: بابا من كه لباس مناسب ندارم!آخه مي دوني عمه اوندفعه كه براش مي خواست
خواستگار بياد رفت كلي واسه خودش لباس و چيز ميز خريد منم بايد ببري بازار
بابا گفت :عزيزم لباس آبيتو نمي پوشي مي شي فرشته ي بابا!
گفتم :نه بابا من بايد فرشته ي محمد
بشم امروز !بابام با تعجب نيگام كرد
گفت:اي شيطون كاش زودتر بزرگ مي شدي مي ديدم بازم از اين حرفا مي زني واسه بابا.
خلاصه با بابا رفتيم بازار برام يه پيرهن آبي خريد آبيه آسموني با گلاي سفيد يه جوراب شلوار سفيد با گلاي آبي يه كش دو گوشي گلي آبيييي با يه كفش آبي ساده كه گل نداشت به بابام گفتم برام يه كيفم بخر اما بابا ديگه پولش تموم شد گفتم بابا اصل كار ي يادمون رفت گفت:چييي؟گفتم:كادوي تفلد.
راستي برام يه لاك آبيه كه توش اكديل سفيد داره هم خريد.بابا گفت :حالا واسه محمد چي بخريم ؟گفتم: بابا مي خواي من از اسباب بازياي خودم يكيشو واسش ببرم از كجا مي دونه كه من اينو داشتم ؟!!بابام گفت:نه دخمرم بايد يه چيز مناسب بخريم كه مال اون باشه نه تو كه قبلا اونو داشتي اين كاره زشتيه!1گفتم بپخشيد بابا جونم بريم اسباب بازي بخريم باشه؟
گفت :باشه.رفتيم از مغازه اسباب بازي يه الاغ گوش مخملي كه گوشاش مخمل بود خريديم من كليم خنديدممم بعد به آقا هه گفتيم كادوش كرد.
بعدش منو بابابا كادو برد خونه ي محمد اينا واي نمي دونيد يه خونه دارن 2 طقبه كلي تزيين كرده بودن
زري خانم هم يه كت و دامن پوشيده بود كرم رنگ موهاشم مرتب كرده بود لبشم قرمز
كرده بود پشت چشمشم يه رنگ زده بود بعدا به بابام مي گم اسمشو يادم بده آخه بابام خيلي از اينارو بلده اما محمد
اينقد با لباس نو اش بالا پايين پريده بود
لباساش چروك شده بود هر وقت كه مي خواستن عكس بگيرن زري خانوم زود منو مي برد پيش محمد مينشوند
وقتي كادو محمد دادم كلي خوشحال شد زري خانم گفت :برو خرموشناز و بوس كن اونم اومد بوسم كرد
اما تمام آب دهنشو ماليد صورتم مي خواستم سرش داد بزنم اما بازم
حرف بابام يادم اومد كه مي گه اون موقع يواشي با دستت پاكش كن زشت بگي منم چيزي نگفتم.زري خانم هم يه پليور خوشگل واسه محمد خريده بود و كلي كادو هاي ديگه كه مهمونا اورده بودن .اومدني هم بهم يه بادكنك دادن از اين قلبا كه قرمز
بود منم اوردم واسه بابام گفتم اينو زري خانم واست فرستاده!